خنده ای از ته دل ...

دل نوشت :راه میروم ...گاهی روی زمین راه میروم ...گاهی روی ابرهای خیال !

نگاه میکنم ... گاهی به آسمان بالای سرم ...گاهی به خودم ...گاهی به درونم !

میخندم ...نمیدانم این خنده ی چیست ؟ یعنی اسمش را چه میگذارند ...خنده ی از ته دل که نیست !دلم هنوز هم برای خندیدن دلیل محکم میخواهد !در این چند روز اخیر فقط یک بار از ته دل خندیدم یعنی دلم خندید نه لبانم ! درست زمانی که فکر میکردم دیگر نیست و ... ولی بود ! درست زمانی که احتیاج داشتم ! دلم در این زمان ها میخندد . از ته دل البته این دل وقتی میخندد چشم برعکسش عمل میکند ! این چشم با خنده ی دل خیس میشود ! حکمتش را نه خودم و نه دلم  میدانیم !

این هم از دل و چشم ما ...! کار دل است دیگر !خنده و گریه اش یکی است !هر دو این چشم را بارانی میکنند .خودمانیم ولی هیچ چیز به اندازه ی خنده ی از ته دل دلم را سبک نمیکند !

.

.

.

.

دلم برای خنده های از ته دلم تنگ شده !!

یا حق !

عزراییل + اموال عمومی

سلام !

این روزها بسی متعجبیم !! بسی هم که ... یه چیزی فراتر از بسی !

یک ماهی میشود که رفتیم تو نخ عزراییل !و تقریبا داریم  تحقیقات انجام میدهیم و گفتیم نتیجه اش را هم مکتوب کنیم ( قابل توجه ...)اصل تحقیقات بماند !اندکی از نتایجی را که به دست آورده ایم مینویسیم :...!

ــ اینکه در این روزها فکر میکنیم همکاران عزراییل یا سرشان شلوغ است و یا قدی همکاری با او را زده اند . بیچاره عزراییل را بگو که باید جان این همه آدم را بگیرد و دست تنهاست !!البته عزراییل هیچ گاه تسلیم نمیشود ! به همین خاطر گاهی موجب میشود که به  اموال عمومی خسارت وارد شود ...!!

ــ انسانها خیلی دیر جان میدهند یعنی به این راحتی ها دم به تله نمیدهند !! و همین کار عزراییل را سخت تر میکند !! و مجبور است یک عده را در جایی جمع کند و کلک همه شان را یک جا بکند !! البته این امر اتفاق نمی افتد جز با خسارت به اموال عمومی !!! اخر مگر میشود یک دفعه جان این همه آدم را یک جا و بدون دلیل گرفت ؟ آن وقت مسئولان به عزراییل شک کرده و او را دادگاهی میکنند !! حالا بیا و درستش کن !! هر چقدر هم که بگوید دستور از بالاست باز هم افاقه نمیکند که !!

ــ این روزها همه ( از جمله اشیا و بلایای طبیعی و...) خیلی دلشان به حال عزراییل میسوزد ! از همه بیشتر هم این هواپیماها و قطارها ...گفتند نکند عزراییل را از کار بیکار کنند خود به عزراییل سپرده و با او همکاری میکنند !! ما شخصا در کف این مرام و معرفت قرار گرفتیم !! 

ــ این روزها همه ی شرکت ها (مخصوصا هواپیمایی ها ) خودشان را به عزراییل چسبانده اند !! دلیل اش هم که معلوم است !!

ــ و اما در آخر نتیجه میگیریم متهم ردیف اول این روزها عزراییل است !! و متهم ردیف دوم هم همه ی انسان ها !!

خب آخه آدم  ! انسان ! جونتو بده و خلاص! این دیگه چه وضعشه ؟؟!! جونتو نمیدی اونوقت این متهم ردیف اول باید تو رو بکشونه تو هواپیمایی جایی بعد اونجا کارو یکسره کنه !! اگه از اول مثل بچه ی آدم جونتو تقدیم میکردی الان هیچ کدومتون اینجا نبودین !! یک عده دیگه رو هم علاف کردین !! بیچاره ها در به در دارن دنبال دلیل میگردن !!

.

.

.

.

.

در آخر نتیجه میگیریم که از این پس به جای این واژه های نامأنوس زیر از جایگزین این واژه ها استفاده شود ...:

هواپیما : تابوت پرنده .... یا ... جارو دستیه عزراییل

قطار: تابوت رونده ... یا ...( اینو خودتون بذارید )

خودرو : تابوت چرخنده ... یا ... درشکه ی عزراییل

و...

.

.

.

یا حق

یادت هست...؟

یادت هست اولین روز را ...؟ ....(فکر نکنم یادت بیاید !ولی من به خوبی به یاد دارم اولین روز را ! )

یادت هست اولین حرفم را ؟ اولین حرفت را ؟...(اولین حرفم را هم به خوبی به یاد دارم ! اولین حرف تو را هم در همین گوشه ها گذاشتم !!)

یادت هست دلیل آمدنم را ؟....( دلیل آمدن ؟ فکر نمیکنم این را دیگر یادت بیاید ! من خودم هم حیران این دلیلم و اصلا سر رشته ی این دلیل را هم خودم گم کردم !! گاهی خودم هم تعجب میکنم !!از  این دلیل یا اصلا بی دلیل آمدن !)

یادت هست چند روز پیش بود ؟ بگذار بشمارم ... یک... دو... بی خیال ! انقدر زیاد است که حوصله ام نمیکشد ! فقط بدان زیاد بود !)

.

.

.

اصلا میدانی این چندمین ... باز هم بیخیال !!

اصلا میدانی .... چرا این روزها نمیخواهی بدانی ؟

مهم نیست ... مهم این است که چند وقت است که یادت نیست ! همین !!

پ.ن:  God can heal a broken heart-  but He has to have all the pieces

د.ن: خدایا تکه هایش را داری ؟ یک چند تایی را خودم دارم اما بقیه اش فکر کنم زحمت شماست !! بی زحمت پیدایش کن!! احتیاج دارم !!

یا حق

من و ...

دیشب برای اولین بار به آسمون شب نگاه کردم ... نه !! دیشب برای اولین بار از این اتاق به آسمون شب نگاه کردم !! خیلی وقت بود بود به آسمون اینجوری نگاه نکرده بودم ! مثل کسی که دنبال چیزی میگرده و پیداش نمیکنه !

آسمون اون طرف ها هم همینه ؟

هر چی دنبال ماه و ستاره گشتم پیداشون نکردم !!من دوست دارم وقتی پرده ی اتاقم و کنار  میزنم و دنبال ماه و ستاره میگردم پیداشون کنم !! یعنی چی ؟ الکی که نمیام پشت پنجره !!

ماه رفته بود پشت ابر قایم شده بود !! نمیدونست خسته ام از این قایم باشک بازی ها !! خیلی نگاه کردم ! دلم برای سو سو زدن ستاره ها تنگ شده بود !!

هر چند ابر هم خوبه ولی توی روز ...! شبای ابری رو دوست ندارم !! هر چیزی جای خودش !!

ابر های اینروز ها هیچ خاصیتی ندارن ! اصلا چه فایده که ابر هست و بارون نمیباره ؟ آخه ابر هم انقدر خسیس ؟

این روزها فقط خورشید داره فرمانروایی میکنه ! مثل این بچه های عقده ای که چند وقته نوبت بازی بهشون نرسیده و حالا که رسیده دست بر نمیدارن !! حالا خورشید هم همینه !! دست از سر آسمون و زمین و آدمهاش بر نمیداره ! فقط بلده همینجوری به آدمهای بیچاره و گل و گیاه بیچاره تر از ما زور بگه ۱! میدونه دستمون بهش نمیرسه !! آخه بزرگی گفتن کوچیکی گفتن ...! اینه رسم بزرگی ؟؟

از اون طرف ماه رو بگو ...! نه اصلا ببینم به تو هم میگن ماه ؟؟آخه تو به غیرتت بر نمی خوره  میبینی این چراغای سر خیابون بیشتر از تو نور میدن !! اَه یه کم خجالت بکش دیگه ! حالا بعد عمری اومدم نگات کنم میری قایم میشی ! اصلا از این کارت خوشم نیومد !!

.

.

اصلا از امشب بهت سر میزنم ببینم کی آدم میشی ...چی ببخشید ... یعنی کی میشی یه ماه درست و حسابی ...!!

پ.ن۱ـ این متن رو دو سه شب پیش نوشتم !! الان همشون آدم شدن !! یعنی همشون بچه ی خوب شدن !!

دیشب هم ماه بود و هم ستاره !! امروز هم خورشید یه کم رفته مرخصی ...! ابر ها هم که یه چند قطره ای باریدن و خودی نشون دادن !!

میدونستم زودتر مینوشتم ها !! به جان خودم !!

یا حق

کسی پلک دلش میپرد ...؟

دوباره غروب جمعه است ...

دوباره همه به انتظار نشسته اند ... اما چرا فقط انتظار ...؟ چرا کاری نمیکنیم ؟مگر نه اینکه منتظر باید رنگ انتظار بگیرد ؟ برای این رنگ چه کرده ایم ؟ به راستی این است رنگ و بوی منتظر واقعی ...؟

چرا از جمعه ها فقط انتظار را فریاد میزنیم ؟ چرا برای همین جمعه ها کاری نمیکنیم ؟

ماه شعبان هم رسید ...و هنوز این چشمانمان گاهی خود خیس میشود بس که باران ندیده ... باران که دیده ...اما بارانی که عمریست به انتظار باریدنش نشسته ایم ندیده ... بارانی که دیگر هیچ  چتری نپوشاندش .... هیچ چتری ... اصلا نتواند که بپوشاند ...

دیگر دل ما که هیچ این غروب جمعه بی قرار است ... !!

 

 

دلم انگاری گرفته  قد بغض یاکریم ها

عصر جمعه توی ایوون میشینم مثل قدیم ها

دلمان گرفته ... کجایی ای صاحب زمان (عج ) ؟ چند وقتی است که یاکریم ندیده این دلم ...

کاش لااقل ایوان داشتیم ... اشکالی ندارد ... ایوان دلمان را باز کنیم ...!

تو دلم میگم آقاجون تو مرادی من مریدم

من به اندازه وسعم  طعم عشقتو چشیدم

کجایی ای مراد دلهای خسته و بی تاب ما ؟

کاش وسعم بیشتر بود ... یا لااقل این طعم را لحظه ای از یاد نبرم ....!

کاشکی از قطره ی اشکت کمی آبرو بگیرم

یعنی تو چشمه ی چشمات با نگات وضو بگیرم

نمیشود بارانت را بباری ... راه چشمه ات را گم کرده ام فکر کنم ... میخواهم با باران تو وضو تازه کنم ...!

برای لحظه ی دیدار از قدیما نقشه داشتم

یه دونه هدیه ی ناچیز واسه تو کنار گذاشتم 

آقاجان ... نقشه که دارم یعنی همه نقشه داریم ... تو بیا ... و نقش دلمان را تو خود بخوان ...!

آقاجان دلمان را برایت کنار گذاشته ایم ... ! البته فقط قسمتی اش را ... زیرا هدیه که نباید آلوده باشد ... آن قسمت پاک و دست نخورده اش را برایت کنار گذاشته ام !! آن هم فقط برای تو ...!

یادمه یکی بهم گفت هر کی تنهاست توی دنیا

یه دونه نامه ی خوش خط بنویسه واسه آقا

آقا جان تنها که هستیم ... نگاهی به این تنهایی بینداز ... آری با خط دلم برایت نامه ای نوشته ام مخصوص شما ... البته شما باید ببینید خطش خوب است یا نه ؟؟؟

کاغذ نامه رو بعدش توی رودخونه بریزه

بنویسه واسه مولاش ...خاطرت خیلی عزیزه ... خاطرت خیلی عزیزه

رودخانه ...؟ اینجا رود خانه هایش پاک نیست ... تا به دست شما برسد کثیف میشود ... نامه را در دلم نگه میدارم ... عادت دارم نامه ها را نگه دارم .... تا هر وقت دلم هوای کسی را کرد نامه اش را بخوانم ... تا شاید ....

 مولای من خاطرت که عزیز است ... نیازی به گفتن هست ؟

 پ.ن :جمعه است ... پلک دل کسی در این حوالی نمیپرد ؟؟؟

یا حق