سال شمار به شش رسید !

چقدر زمان زود میگذرد ! چقدر زود شش سال شد که ندیدمت !

چقدر دلم برایت تنگ شده !

یادش بخیر !

گنبد طلایت ! خیابانی که باز میشد به روی تو  و شوق دیدن در چشم ٬ به شوق رسیدن در پا تبدیل میشد .

حوض هایی که فواره اش دو برابر قد من بود ! حوض هایی که فقط ماهی های عاشق را کم داشت .

آینه کاری های داخل حرمت . گشتن میان آن تکه های کوچک برای پیدا کردن تکه ای از خودت !

شوق رسیدن به ضریحت به هر زحمتی و به هر قیمتی!

صدای نقاره  ها دم غروب !

گشتن به دنبال گنبد و گل دسته های بلندت از پنجره های هتل!

کبوتر های دور گنبدت !

.......

*******

سهم من از شما همین قدر بود !

کار ما که از طلبیدن گذشته ! فقط از روی دلتنگی نوشتم برایتان ! که فقط بدانید که شش سال شد و دلمان برایتان تنگ است .

یا حق

گشتم نبود ولی تو بگرد شاید بیابی !

سلام جناب آزادی ... !

میشود بفرمایید کجایید ؟ اینجا همه دنبال شما میگردند ! اما همچنان شما ناپیدایی ! اینجا هر روز جوانان دنبال شما در خیابان ها میگردند ٬ اما دریغ از یک نشانه !

اینجا هر کس شما را به اندازه ی فهم خود معنا میکند ! یکی هر کجا که میرود ٬ فریاد میزند اینجا آزادی موج میزند و یک دموکراسی هم  میچسباند تَنگتان و به خورد ملت میدهد ( البته نا گفته نماند که احساس میکنم که ایشان اگر با خود خلوتی کند سخت به ریش همه میخندد ! )یکی دیگر به نام شما و یاد شما زنده است و دیگری در به در دنبال شما میگردد !

البته راست هم میگوید آن بنده خدا !!!

 اینجا آزادی در رسانه ها موج میزند ! مخصوصا در مطبوعات ! فقط نمیدانم که چرا هر کدام رنگ شما را گرفت خیلی زود درش تخته میشود ؟؟ البته خدا خیرشان بدهد هر یکی را که میبندند یکی را خودشان با نام شما رنگ میکنند و....( حکایت رنگ کردن قناری هاست !)

اینجا آزادی در دانشگاه ها موج میزند ! فقط نمیدانم چرا هر که نامی از شما ببرد از فردایش یا نامش عوض میشود یا ناپدید میشود و میرود به جایی که عرب نی انداخت ! ( البته ما که شخصا هنوز به دانشگاه راه نیافتیم اما خب اخبار که میرسد ! ماشاالله همیشه در صدر اخبار هم هستید و خبرهایتان در ردیف خبرهای داغ است و به سرعت باد میرسد !البته بزنم به تخته !!!)

اصلا دانشگاه ها را بی خیال ! همین مدارس را بچسب ! اینجادیگر به جان شما نباشد به جان خودم  سمبل آزادی است ! باز هم فقط نمیدانم که چرا هر وقت در کلاسی اگر معلمی یا دانش آموزی نامی از شما بر زبان بیاورد یا از کار برکنار میشود یا پرونده اش زیر بغلش است ! نمیدانم ! لابد اسم شما حرمت دارد و هر کس و ناکسی نباید به زبان بیاوردش دیگر ! اصلا این جقله بچه ها را چه به نام شما ؟

خلاصه کنم و سر مبارک را بیش از این درد نیاورم ! آخر این روزها طرفدار زیاد داری ! از آن طرفدار هایی که حاضرند برایتان هر کاری بکنند ! و برایتان سر و دست میشکنند ! حتی خون هم  میریزند به پایتان !

اصلا ببینم شما کجایی؟ در زمین که نیستی بی شک ! یعنی کار به جایی رسیده که در آسمانها باید دنبالتان بگردیم ؟ من جای شما بودم محض خاطر معروفیت بیشتر هم که شده خودم را اندکی نمایان میکردم ! ولی انگار زیادی به خود مطمئنید ! جای شما بودم ریسک نمیکردم ! بالاخره آدمی ایست دیگر ! دیدی یکهو بیخیال شما شد ! حالا بیا و درستش کن ! آنوقت باید در به در شما به دنبال آنها بگردی و خودت را کمی نشان بدهی! نکن این کارها را جناب ! عاقبت ندارد !!!

همین!

.................

پ.ن: دوستانی که برای شما  نگاشته اند : شما،من،...ما،کی ما می شویم؟!٬ دیو سپید٬ دستت را از روی دهانم بردار!٬مجنون شده ام، لیلی من کو؟٬ روســپــی بــاکـــره ٬ آزادي هنوز نمرده...

نفرت نامه

دلم میخواست اینها را جلوی رویت میگفتم اما نمیشود . حالا مینویسم ! تو نمیخوانی ! نمیخوانی این را که چقدر از تو متنفرم !

دلم میخواست اینها را داد بزنم تا همه بفهمند که چقدر از تو بیزارم !

از تو متنفرم به اندازه ی تمام عمرم ! به اندازه ی تمام این سال ها ! به خاطر تمام چیزهایی که از من گرفتی !

هیچ کس عمق نفرتم را نسبت به تو نمیداند و حتی اگر هم بداند نمیتواند درک کند !

از اینکه به ظاهر باید دوستت داشته باشم حتی از خودم هم بدم می آید !

اما بگذار اعترافی هم بکنم : چقدر دلم میخواست دوستت داشته باشم ! مانند همه که کسی را با این نام دوست دارند ! هر وقت آمدم ذره ای دوستت داشته باشم  لحظه ای بعد خراب کردی ! به طوری که آن احساسی که میخواست شکل بگیرد را به لحظه ای به نفرت تبدیل کردی ! میبینی ؟ تو حتی لحظه ای قابل دوست داشتن نیستی ! حتی لحظه ای ! آنوقت چگونه انتظار داری که دوستت داشته باشم ؟

از حرفها و افکار متحجرانه ات بیزارم ! از اینکه ادعا میکنی تو تنها کسی هستی که میدانی بدم می آید !  یعنی کسی نیست که به تو بگوید تو هیچ نیستی؟

راستش را  میدانی ؟ حالا دیگر به خاطر تمام دعاهایی که برای تو کرده ام پشیمانم ! دعاها را نمیتوان پس گرفت؟

همیشه بهترین دقایق عمرم زمانی بود که تو نبودی ! و این باعث شده که همیشه آرزو کنم تو نباشی !

اما خدای من این آن عدلی نیست که وعده اش را داده بودی ! خدایا من گله دارم !

اصلا به خاطر اینکه با بودنت به عدالت خدا گاهی شک میکنم ٬ از تو متنفرم !

فکر نمیکردم که روزی اینها را بنویسم اما دیگر از این نگفتن خسته شده ام ! از این سکوت !

این ها را با  تمام وجودم نوشتم و هرگز پشیمان نخواهم شد !

هرگز تو را نمیبخشم ! این را یک بار برای همیشه مینویسم !

یا حق

و اما نوزده ساله ی بعدی!(:دی)

سلام .

بالاخره لحظه ی موعود فرا رسید و این دوست جونیه ما متولد شد !

بله ...امروز تولد دوست جونیه ما ملیحه خانم گل میباشد !

از اونجا که این ملیحه خانم هــــــــــی همینجوری آدمو شرمنده میکنن !!  ما هم تصیمیم گرفتیم که هـــــــــــــی همینجوری ایشونو  شرمنده کنیم  اما چه کنیم  حالا که لحظه ی موعود فرا رسید و ما هم اهداف پلید در سر داریم هیچ چیز به این مغزمان خطور نمیکند برای شرمنده کردن!

و اما ... بحث جدی است ! میرویم به سمت معنویات و قصه های لیلی و مجنون !

راستش هنوز هم باورم نمیشه این آخرین سالیه که با همیم ! آخرین سالیه که هر روز همدیگه رو میبینم و در اصل همدیگه رو تحمل میکنیم !

وقتی راهنمایی بودم و آخرین سال داشتم از دوستم جدا میشدم کلی آرزو داشتم باز هم با هم باشیم و ...! اما حالا ایمان آوردم به اینکه میگن اگه خدا بهت میگه نه یه چیز بهترو برات آماده کرده !

و تو  بهترین دوستی بودی که خدا میتونست بهم بده ...! یه دوست خوب که تا به حال تجربه اش و نداشتم ! کسی که میشد خیلی راحت بهش اعتماد کرد ! راحت باهاش حرف زد ! این خیلی مهمه که بتونی با خیال راحت و با تمام وجودت بهش اطمینان کنی!

اما بنده همین جا  اعتراف میکنم که خدایا دست شما درد نکنه و بنده بهتر از این نخواستم ها ! ایندفعه دیگه نگو نه !

فکر کنم از تو این مدت هم تو دوستیمون موفق بودیم اما فکر نکنم که انقدر متفاوت بوده باشیم که همه بگن شما چطوری با هم دوست شدین و یا شما با هم فامیلین ؟(این یکی رو دیروز یه نفر گفت!به جان خودم !) یعنی انقدر متفاوتیم؟(بین خودمونو باشه منظورم اینه یعنی انقدر ضایعیم ؟ )  جل الخالق!

اما ملیحه جونم  همین جا میگم که آشنا شدن با تو و دوباره دیدنت بعد اون همه سال جزو بهترین اتفاقات زندگیم بود ! و هیچ وقت این روزها رو فراموش نمیکنم ! حتی اگه  سال دیگه این موقع پیش هم نباشیم !  ( البته لازم به ذکره که بنده به هیچ عنوان و تحت هیچ شرایطی شما رو ول نمیکنم !  انقدر که از دستم کلافه میشی !!  ! چیه فکر کردی به همین راحتی ها و به همین زودی ها میتونی از دستم خلاص شی ؟ عمرا !! )

خیلی دوستت میدارم !  تولدت مبارک !!  

اما خب این حرفا که واسه آدم آب و نون نمیشه ! کادو رو بچسب که خربزه آبه !!  

اینم از کادوی شما ! با کمال احترام تقدیم به شما !! (اینا رو با همون 200 تومنه خریدم ها !! )

 

خودم درستش کردم ها !! چه کار میشه کرد ؟ وقتی یه دوست هنرمند داشته باشی همین میشه دیگه ! (این الان اصلا حمل بر خودستایی نبود !فکرای بد بد نکن !! )

حالا یه بار دیگه : تولد تولد تولد تولدت مبارک !! و.....

حالا هر دومون شدیم 18+ سال !! 

نوزده سالگیت مبارک باشه گل خوشگله من !

( میبینی ؟ آخرشم نشد اهداف پلیدم به نتیجه برسه و هــــــــــی همینجوری شرمنده ات کنم !! دیگه به بزرگواری خودت ببخش! )

پ.ن: امروز به یمن ورود ملیحه خانم گل ٬اینجا برف اومد ! به قول ملیحه : هورا هورا ! بالاخره امسال برف هم دیدیم !!

یا حق