سال شمار به شش رسید !
چقدر دلم برایت تنگ شده !
یادش بخیر !
گنبد طلایت ! خیابانی که باز میشد به روی تو و شوق دیدن در چشم ٬ به شوق رسیدن در پا تبدیل میشد .
حوض هایی که فواره اش دو برابر قد من بود ! حوض هایی که فقط ماهی های عاشق را کم داشت .
آینه کاری های داخل حرمت . گشتن میان آن تکه های کوچک برای پیدا کردن تکه ای از خودت !
شوق رسیدن به ضریحت به هر زحمتی و به هر قیمتی!
صدای نقاره ها دم غروب !
گشتن به دنبال گنبد و گل دسته های بلندت از پنجره های هتل!
کبوتر های دور گنبدت !
.......
*******
سهم من از شما همین قدر بود !
کار ما که از طلبیدن گذشته ! فقط از روی دلتنگی نوشتم برایتان ! که فقط بدانید که شش سال شد و دلمان برایتان تنگ است .
یا حق![]()

هیچ ! باشد تا بماند یادی و یادگاری !