روز مبادا ...
وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونانکه بایدند
نه بایدها...
مثل همیشه آخر حرفم
وحرف آخرم را
با بغض می خورم
عمری است
لبخندهای لاغر خود را
دردل ذخیره می کنم:
باشد برای روز مبادا!
اما
در صفحه های تقویم
روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هرچه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما کسی چه می داند؟
شاید
امروزنیز روزمبادا
باشد!
وقتی تونیستی
نه هست های ما
چونانکه بایدند
نه بایدها...
هرروز بی تو
روز مباداست!
پ.ن : قیصر امین پور
د.ن : دوباره یلدا ... دوباره فقط یک دقیقه بیشتر ... مگر از این همه دقایق خیری دیدیم که منتظر یک دقیقه بیشتر باشیم ...
حوصله اش را ندارم ... حوصله ی این تنهایی را ... احتمالا حسرت یک یلدای خاطره انگیز را باید به گور برد ...
هیچ ! باشد تا بماند یادی و یادگاری !