خنده ای از ته دل ...

دل نوشت :راه میروم ...گاهی روی زمین راه میروم ...گاهی روی ابرهای خیال !
نگاه میکنم ... گاهی به آسمان بالای سرم ...گاهی به خودم ...گاهی به درونم !
میخندم ...نمیدانم این خنده ی چیست ؟ یعنی اسمش را چه میگذارند ...خنده ی از ته دل که نیست !دلم هنوز هم برای خندیدن دلیل محکم میخواهد !در این چند روز اخیر فقط یک بار از ته دل خندیدم یعنی دلم خندید نه لبانم ! درست زمانی که فکر میکردم دیگر نیست و ... ولی بود ! درست زمانی که احتیاج داشتم ! دلم در این زمان ها میخندد . از ته دل البته این دل وقتی میخندد چشم برعکسش عمل میکند ! این چشم با خنده ی دل خیس میشود ! حکمتش را نه خودم و نه دلم میدانیم !
این هم از دل و چشم ما ...! کار دل است دیگر !خنده و گریه اش یکی است !هر دو این چشم را بارانی میکنند .خودمانیم ولی هیچ چیز به اندازه ی خنده ی از ته دل دلم را سبک نمیکند !
.
.
.
.
دلم برای خنده های از ته دلم تنگ شده !!
یا حق !![]()
هیچ ! باشد تا بماند یادی و یادگاری !