نوروز مبارک

سلام به همه ی دوستان عزیز

خب کم کم داره لحظه شماری ها شروع میشه البته هنوز به لحظه نرسیده فعلا تو همون دقیقه و ساعتش مونده !

خب همتون هم که خونه تکونی ها و آب و جارو هاتون رو  کردین !نه مثل این دور و اطرافیای ما که این ساعت های آخر یادشون افتاده عید داره میاد و شروع کردن به آب و جارو ! آب هم که همینجور شر و شر داره میره و به ما هم که چون بالاییم آب نمیرسه !!

                                       ********

امیدواره همیشه هفت سین دلاتون پهن باشه ٬ تا آخر سال !و پر باشه از سلامتی و سر زندگی و  سعادت و سر افرازی و...

امیدوارم پنجره ی دلاتون  همیشه رو به بهار باز باشه و هیچ وقت رنگ خزون نگیره !

امیدوارم همیشه مثل ابرهای بهاری شاد و بخشنده باشین !ولی هیچ وقت مثل ابر اشک از چشمانتون  جاری نشه ...

و در آخر امیدوارم تمام وجودتون به بهترین شکل تحویل بشه !

با بهترین آرزوها و شادترین لحظه ها برای شما دوستان عزیزم

                               نوروز مبارک

        

 

پ.ن ۱ـ این اولین عید مجازی در خانه ی مجازی ام است ! شاید بشه گفت که از عید واقعی هم قشنگتره !!!

پ.ن ۲ـ وای خدای من...!! کی حوصله ی دید و بازدید داره اونم با کسانی که نمی شناسمشون ؟؟؟!!

یا حق

دلم تنگه...

سلام

این روزها هر چه قدر بیشتر میگذره و نزدیک تر میشیم به جای اینکه مثلا خوشحال باشم یه حسی دارم ...! نمیدونم چه حسیه ...؟ اما حس خوبی نیست ...! اصلا !!

احساس میکنم دلم تنگه برای همه کس و همه چی ٬ حتی برای خودم!

                                      ..........

یاد بچگی ها بخیر ٬ خنده های از ته دل ٬ گریه های بی بهانه ٬شادی ها ی بی آلایش  و یا حتی دلتنگی های لحظه ای ٬ ....

چقدر راحت میخندیدم ! الان حتی برای خندیدن هم یه دلیل منطقی و قانع کننده میگردیم !

ولی چه راحت گریه میکنیم ! دیگه برای گریه دلیل نمیخوایم ! 

پ.ن ۱ـ چقدر دلم میخواست لحظه ی تحویل سال تنها باشم ٬ تنهای تنها ! تا هر چی دلم میخواد به خدا بگم اصلا نگم داد بزنم چون انقدر آروم میگفتم تو تموم این سالها فکر کنم به گوشش نرسیده ! آخه ازدحام دعا ها زیاده تو این لحظه٬ باید داد بزنی تا شنیده بشی !

پ.ن۲ـ بیایید دعا کنیم هیچ بچه ای تو آرزوی داشتن ماهی قرمز نمونه حالا به هر دلیلی فرقی نمیکنه فقر یا هر چیز دیگه ای ...

شاید برای ما خیلی جالب نباشه ولی برای بچه ها قدر یه دنیاست ...

پ.ن۳ـ این روزها همه از بهار و نوروز مینویسند شما چطور؟؟؟؟؟

یا حق

شیطون و خرش...!!

سلام

حدودا چند روز پیش یه سری اتفاق جالب تو کلاس ما افتاد که گفتم شما هم بخونید و یه کم بخندید اما اول یه توضیحاتی از کلاس ما:

ما کلاس سوم تجربی (۰۷) هستیم . کلا تو مدرسه معروفیم ! مثلا میخوان به یه نفر یه عذابی بدن میفرستن تو کلاس ما ! بچه های کلاس ما هم دست خالی نمیفرستن طرف رو  

همه ی معلم ها از دست کلاس ۰۷ شاکی اند و هر روز داریم تهدید میشنویم بچه ها هم که عین خیالشون نیست انگار نه انگار !

خدا نکنه یه ساعت یه معلم نیاد و بخوان یه معلم دیگه رو جاش بفرستن قیافه ی معلمه از در که میخواد داخل بشه انقدر دیدنیه انگار میخواد به جایگاه اعدام ببرنش !بعضی ها هم که آخر ساعت به التماس میافتن !

در همین راستا است که همیشه از هر سمت و سو تهدید ها بر سر ما آوار میشه (البته ناگفته نماند که سوم ریاضی ها هم همینن ولی اسم ما بد در رفته !)

یه معلم تاریخ داریم که سنش زیاد نیست و جوونه و مثلا حرف ما رو بعضی اوقات میفهمه ! ( حرف ما هم اینه که همه معلم ها با هم لج میکنن و همش تقصیر ما نیست ) در همین راستا یه روز نشست و کلی ما رو ارشاد کرد و عزیزانم بیاین و از خر شیطون بیاین پایین و این سواری ها به شما نیومده !و اینکه اصلا بیاین برای یه هفته بزنین تو پوز معلم ها و ساکت بشنین و بذارین شاخ رو سرشون سبز بشه و بعد از کلی ارشاد و من بمیرم و تو بمیری ها ٬بچه ها تحت تاثیر قرار گرفتن و البته جو زده گفتن باشه قبول ما همه پایه ایم ! اون بدبخت هم رفت به دفتر گفت و آره من با اینا صحبت کردم و سعی دارن آدم بشن !

و اما شنبه شد و هر چی این بچه ها سعی کردن و خودشون رو کشتن نشد که نشد و بعد هم گفتن بابا بی خیال چی به ما میرسه و دوباره روز از نو روزی از نو !

و شد دوباره زنگ تاریخ و همه تصمیم گرفتن خودی نشون بدن و بگن ما میتوانیم و این حرفا ٬ همه لال مونی گرفتن و معلم که وارد شد همه طوری ساکت شدن و دست به سینه که دیدی ما آدم شدیم !انقدر غیر عادی بود که قیافه ی معلم داشت از خنده منفجر میشد ولی طبق سیاست معلمی مثلا حرفی نزد و ما هم که از کار خودمون داشتیم از خنده میمردیمآخه از اول سال تا حالا همچین سکوتی تو کلاس حکم فرما نبود !

آخرش هم که رفت درس بده دید همه دارن از خنده میترکن خودش خندیدو گفت شما دیگه چه دلقکی هستین که به کارای خودتون هم میخندین ! بالاخره تا آخر اون زنگ طاقت آوردیم و ساکت بودیم !

آخرش کار به جایی رسید که خودش گفت شما همون شلوغ باشین بهتره و بامزه ترین !

و همچنان کلاس ۰۷ قربانی میگیرد !

پ.ن۱ـ یه وقت اشتباه نشه من انقدر تو کلاس آرومم ! صدام در نمیاد !

همه ی معلم ها از من راضی ان !(این آخره تواضعم بود دیگه !)

یا حق

بهار نزدیکه...

 

دیروز مثل هر هفته ٬ جمعه ٬ داشتیم میرفتیم محلمون .

اما این دفعه رنگهای سفید اطراف نظرم رو جلب کرد . رو درختها الان جای برف زمستونی شکوفه های بهاری بود .

خیلی تعجب کردم آخه هفته ی قبل اصلا شکوفه ای نبود چه برسه به اینکه سفید بشه ...

درختها چقدر عجله دارن برای رسیدن بهار که دوباره متولد بشن ! حتی از این هم نمیترسن که زمستون غافگیرشون کنه و با یه سرمای سخت تمام سفیدیشون رو ازشون بگیره ! فقط میخوان تا بهار همه ی شاخه هاشون پر برگ سبز و شکوفه ی و سفیدو صورتی باشه ! منتظر نمیشینن که بهار بیاد بعد دست به کار بشن ! میخوان برای عید یه لباس نو داشته باشند ! مثل ما !

اما نه !ما مثل اونا نیستیم ! ما آدمها فقط میشینیم ببینیم زمان چیکار میکنه بر خلاف درختها که با زمان میجنگند ...

ما منتظریم بهار بیاد و یا مقلب القلوب بخونن و بعد برا یه سال تصمیم بگیریم که مطمئنا همچین تصمیم لحظه ای برا همون چند لحظه خوبه نه بیشتر !

ما انسان ها همیشه دقیقه ی نودی هستیم !

                      

پ.ن ـ چند ساله دلت تحویل نشده؟؟!! اگه میخوای یه تکونی به اون دلت بدی از همین الان شروع کن ! اون موقع است که دلت درست و حسابی تحویل میشه !

یا حق