دلم تنگه...
این روزها هر چه قدر بیشتر میگذره و نزدیک تر میشیم به جای اینکه مثلا خوشحال باشم یه حسی دارم ...! نمیدونم چه حسیه ...؟ اما حس خوبی نیست ...! اصلا !!
احساس میکنم دلم تنگه برای همه کس و همه چی ٬ حتی برای خودم!
..........
یاد بچگی ها بخیر ٬ خنده های از ته دل ٬ گریه های بی بهانه ٬شادی ها ی بی آلایش و یا حتی دلتنگی های لحظه ای ٬ ....
چقدر راحت میخندیدم ! الان حتی برای خندیدن هم یه دلیل منطقی و قانع کننده میگردیم !
ولی چه راحت گریه میکنیم ! دیگه برای گریه دلیل نمیخوایم !
پ.ن ۱ـ چقدر دلم میخواست لحظه ی تحویل سال تنها باشم ٬ تنهای تنها ! تا هر چی دلم میخواد به خدا بگم اصلا نگم داد بزنم چون انقدر آروم میگفتم تو تموم این سالها فکر کنم به گوشش نرسیده ! آخه ازدحام دعا ها زیاده تو این لحظه٬ باید داد بزنی تا شنیده بشی !
پ.ن۲ـ بیایید دعا کنیم هیچ بچه ای تو آرزوی داشتن ماهی قرمز نمونه حالا به هر دلیلی فرقی نمیکنه فقر یا هر چیز دیگه ای ...
شاید برای ما خیلی جالب نباشه ولی برای بچه ها قدر یه دنیاست ...
پ.ن۳ـ این روزها همه از بهار و نوروز مینویسند شما چطور؟؟؟؟؟
یا حق![]()
هیچ ! باشد تا بماند یادی و یادگاری !