اول سلام...

 

فکر خدا نزد هر انسانی متفاوت است

وهیچکس هرگز نمیتواند

ایین خود را بر دیگری

تحمیل کند.

******************************

اگر من درخشش خورشید

وگرمای افتاب را میپذیرم

پس باید رعد وبرق را نیز پذیرا باشم.

*******************************

اگر توانسته باشم در قلب یک انسان

پنجره ای  جدیدی را به سوی او باز کرده باشم

زندگانی من پوچ نبوده.

وزندگانی تنها چیزی است که اهمیت دارد

نه شادمانی ونه رنج ونه غم یا شادی.

 

 

پ.ن.۱  این سه نوشته  ازکتابی به نام ((دلواپس شادمانی های تو هستم))

گرفته شده ونویسنده اون اقای جبران خلیل جبران هست.

پ.ن.۲  من میخوام نظرتون رو درباره تک تک این نوشته ها

بدونم واینکه ا زکدومش بیشتر خوشتون اومد؟؟

پ.ن.۳  راستی تو این سال جدید به این فکر کردی که چه فکری راجع به خدا داری؟

یاتا حالا اون رو به کسی تحمیل کردی؟

پ.ن.۴  تا حالا پنجره جدیدی روتو زندگی کسی باز کردی؟؟

 

      ((در پناه خدای امیدها))