گاهی وقتها عادت میکنیم ... گاهی وقتها به چیزهایی که بعضا خوب هم نیستند و گاهی آزار دهنده عادت میکنیم ... و این عادت کردن شاید از شدت آزار آن کم کند ...

من به خیلی چیزا عادت کردم ... حتی به خیلی از آزار دهنده ها ... شاید خودم خواستم که عادت کنم که هر بار دیدن و شنیدن بعضی چیزها انقدر سخت نباشد ... عادت ها را خودم ساختم اما هرگز  سختیه بعدش آسان نشد ... نتوانستم ندید بگیرم و همه اش را تحمل کنم ...

هر چقدر هم که سعی میکنم به تمام این روزها ... به تمام چیزهایی که میبینم و میشنوم عادت کنم نمیشود ... یک جایی زمینم میزند ... یک جایی سختیه بعدش اش را به رخم میکشد ...

اما خب ... روزگار است دیگر ... میگویند باید ساخت ... و شاید هم سوخت ...

شاید یک روز بشود به همه اش عادت کرد ... شاید ...

پ.ن : یک نظر سنجی در برنامه ی "پارک ملت "برگزار شد که بهترین فیلم بعد انقلاب از نظر مردم چه بود؟

و من واقعا از عمق وجودم برای تمام کسانی که به اخراجیها رای دادند ابراز تاسف میکنم ! (...) به غیرت این مردم ... با شمایم ... با شما مردم ... شما ۸ انتخاب خوب داشتید ... ۸ انتخاب از بهترین ها ... و آن وقت اخراجیها ؟ یعنی انقدر بدبخیتم ؟ یعنی انقدر بیچاره ایم که باید فقط به خنده رای بدهیم ؟ یعنی انقدر کمبود خنده دارید که خنده را به بهترین ترجیح دهید ؟ همین شمایی که داد میزنید بیایید به داد بچه هایمان برسید ... بیایید فرهنگسازی کنید که بچه هایمان نچسبند به ماهواره و اینترنت ... همین شمایید که گند میزنید به این مملکت ... شمایی که دم از روشنفکری میزنید و پنهانی به اخراجیها رای میدهید ... حالم از امثال شما به هم میخورد ... حالم از امثال ده نمکی که ملتی را گاو گیر آورده و هرچیزی به خورد این مردم میدهند و اینطور به این مردم نگاه میکنند که گرسنه اند و هر چه بگذاری جلویشان میخورند ... اصلا به خونشان تشنه ام ... حقا که همان گرسنگانید ...

شاید هم عده ای از شما حق داشته باشید اما نه همه ! نه آن عده ای کثیر که ادعای روشنفکری میکنند ! متاسفم برای این مردم ...!

د.ن : بذار که راحتت کنم ... از توی رویات نمیرم ... میخوام کنار پنجره ...به یادت آروم بمیرم !