چهار ساله این وبلاگ !

داشتم فکر میکردم که اگر بخواهم بنشینم و حساب کنم ٬ خیلی به این وبلاگ ٬ به صفحات ٬ به کلماتی که به امانت گذاشتمشان در این صفحات مدیونم !

حتی اگر بشینم و به خودم نگاه کنم به حالا ٬ و به چهار سال پیش ! شاید شباهت ها اندک باشد ! خیلی تغییر کردم . یعنی این وبلاگ و نوشتن و آدم هایی که از این جا گذشتند و شاید چند ساعتی مهمان بودند و شاید من چند ساعتی مهمانشان تغییرم دادند !

شاید خیلی چیزها را از من گرفت ! اما فکر میکنم چیز هایی که به من داد بیشتر بود ! و هرگز پشیمان نیستم بابت آمدنم٬ نوشتن حرفهای دلم ٬ از خوانده شدن تمام این حرف ها ...

اینجا عقایدم ٬ طرز فکرم ٬ نگاهم به آدمها و ... را تغییر داد ... یا بهتر بگویم که به آنها سر و سامان داد !

بارها خواستم بروم و دیگر نیایم ! با خوم گفتم بس است ! اما باز برگشتم !اما پشت همه ی این ماندن و رفتن دلیلی بود ! اصلا من آدمی نیستم که بی دلیل داشته هایم را رها کنم و بروم ! حتی حالا هم مطمئن نیستم که بمانم یا بروم ! اما روز تولد این وبلاگ را حرفی از رفتن نمیزنم !

نوشتن ٬ هر چقدر هم که ادبیاتت بد باشد ٬ هر چقدر هم که نتوانی همه ی حرف ها را بنویسی ٬ هر چقدر هم که دیر به دیر بنویسی ... همین که میدانی که جایی هست که میتوانی حرفت را بزنی ... همین که وقت دلتنگی میدانی که نوشتن دلتنگی شاید سبک ات کند ... همین که میدانی جایی داری که به نام خودت است ٬ آرامت میکند بیشتر مواقع !

یاد تمام دوستانی که بودند و حالا نیستند ٬ یاد دوستانی که هنوز هستند ٬ یاد تمام دلتنگی هایی که تمامی ندارد٬ یاد تمام لبخند هایم پشت صفحه ی سفید مانیتور ٬  یاد تمام اشک ها  و حتی ضجه هایم باز هم پشت همین مانیتور ٬ یاد دلهایی که در این چهار سال عاشق شد ٬ یاد دلهایی که شکست و گاه صدایشان را نشنیدیم و گاه شنیدیم و بی تفاوت رد شدیم ٬ یاد بغض هایی که بغض ماند و فرصت اشک شدن پیدا نکرد ... به خیر !

خوشحالم که گاه میتوان از تمام واقعی بودن ها فرار کرد و به این مجازی بودن پناه برد !

حرف که زیاد است ... اگر عمری بود برای من و این وبلاگ باز هم مینویسم !

پ.ن : قرار بود نام این وبلاگ را تغییر دهم ... روزی که من نامش را گذاشتم نردبانی تا خدا هیچ وبلاگی با این نام نبود ! اما بعدش آدمی آمد و مدعی شد ! بعدش خودم میدیدم که این نام زیاد شده !

میخواستم عوض کنم ! یعنی اقدام هر کردم اما نشد !

بی خیال ... فعلا همین باشد تا ببینیم بعد چه میشود ! باشد که بخواهد ...

د.ن ۱: واژه واژه ٬ سطر سطر ٬ صفحه صفحه ٬ فصل فصل ٬ گیسوان من سفید میشوند ٬ همچنان که سطر سطر ٬ صفحه های دفترم سیاه میشوند ....*

د.ن ۲: تقویم چار فصل دلم را ورق زدم ... آن برگ های سبز سر آغاز سال کو ؟ *

*قیصر