باز هم یک سال دیگر دارد تمام میشود ... به راحتیه سیصد و شصت و پنج روز نفس کشیدن که اسم دیگرش  میشود زندگی ...!

اگر بخواهم در یک کلام این سال را خلاصه کنم باید بگویم سال خوبی نبود ...از لحظه ی تحویل سال بگیر تا حالا ...از اول تا آخرش ... مثل همیشه ... مثل هر سال ! نه ٬ من آدم ناشکری نیستم ... فقط دارم به تمام این یک سال واقع بینانه نگاه میکنم ! کلی هم نگاه نمیکنم ٬ جزئی نگاه میکنم که بتوانم تمام لحظه ها را دوباره یادم بیاورم ...! سال خوبی نبود ... اتفاقهای خوبی نیفتاد ... اصلا ... بدترین اتفاق ها افتاد در این سال ... !

با تمام اینها اگر قرار باشد شکر کنم خدا را به خاطر تمام لحظه های کوچک و شادی که برایم خلق کرد از او ممنونم ... اما فراوان گله دارم ... ! به خودش میگویم ٬ خودش بهتر میداند !

...........

نمیدانم چرا هیچ حسی نیست ؟ چند ساعت دیگر سال نو میشود اما من هیچ حسی نسبت سال جدید ندارم ... !

عید دیگر برایم جذابیتی ندارد ... حتی ذره ای ... از اینکه بعد از تحویل سال باید الکی لبخند تحویل کسی بدهم متنفرم ... از اینکه باید سال نو را به او تبریک بگویم متنفرم ... من از هر گونه تظاهر متنفرم ... اما شدیدا مجبورم ... و این مرا از عید بیزار میکند  !

حال و سالی که تحویل نمیشود چه جذابیتی میتواند داشته باشد ؟

خیلی دلم میخواست دلم به آمدن سال نو خوش میشد ... دلم میخواست امید داشتم که سالی بهتر در پیش است ٬ دلم میخواست چشمم را روی تمام لحظه های بد ببندم و لحظه ای فکر کنم وای چه سال خوبی ممکن است بشود این سال ۹۰ !  اما خب خودم میدانم که فرقی ندارد ... ! تا خدا نخواهد فرقی نمیکند ... تو بگو هر روز سال تحویل شود ... تو بگو ده ها سال بگذرد ٬ تا اون نخواهد چیزی تغییر نمیکند ... اما چه کنیم که خیلی وقت است خدا نخواسته ... خیلی وقت است که میخواهم و او ندید میگیرد ... !

از صمیم قلب و با تمام وجود برای تمام دوستانی که در تمام این مدت همراهی ام کردند٬ آرزو میکنم که سال خوبی داشته باشند . و سال ۹۰ سالی بهتر از این سال رو به پایان باشد ... !

پ.ن : تنها چیزی که هر سال مرا دلتنگ نوروز و بهار میکند ... ماهی های قرمزاند ٬ شکوفه هایی که هرسال این موقع عطرشان حالمان را خوب میکرد اما امسال هنوز باز نشده اند ٬ دیدن ابتکار هر ساله برای سبز کردن سبزه هایی که هر سال شکلی جدید به خود میگیرند ٬ دیدن شلوغی های بازار و شوق مردم برای رسیدن سال جدید است ... ! خدا کند همیشه پا بر جا باشند این عناصر کوچک شادی بخش ...!

د.ن ۱ :گفتم این عید به دیدار خودم هم بروم ٬ دلم از دیدن این آینه ترسید چرا؟ ٬ آمدم یک دم مهمان دل خود باشم ٬ ناگهان سوگ شد این سور شب عید چرا ؟ (قیصر)