بالاخره متولد شدی...گرچه کلی حرص دادی ... اما من به بزرگواریه خودم میبخشم ! من که یه ملیحه بیشتر ندارم که ! ولی خب همچنان از دستت عصبانی ام ...!

نزدیک یه ماهه که دارم بهت میگم ملیحه برات چی بگیرم ... من هیچی به مغزم نمیرسه اونوقت تازه وقتی رفتم یه چیزی گرفتم از همه چی خوشت میاد ...؟ دلم میخواد بکشمت !

انقدر قاطی کرده بودم که وقتی رفتم توو مغازه نیم ساعت با دوتا بچه سوسول بحث کردم که دو تومن تخفیف بده محض اینکه احساس کردم داره زور میگه! اونوقت خودم پنج تومن اضافه تر دادم ... پسره همچین نگاهم کرد که نگو !آخه ملت شما بگین که من با این بشر چیکار کنم ؟؟!!

تصمیم گرفتم آخرین نفر کادو رو بهت بدم ...تا کمی الطافی رو که درحقم داشتی رو جبران کنم عزیزم!:دی

تازه دیشب هم آخرین نفر بهت تبریک گفتم ... (بسی مزه داد!:دی )

اینم عکس هدیه ی من فعلا عکس بسته ی کادو رو داشته باشین تا ملیحه بعدا عکس بازشو بذاره ...(که امیدوارم این کارو نکنه !) وگرنه خونش پای خودشه !

ملیحه قول دادی که عکسو نبینی ... اگه زیر قولت بزنی کادو بی کادو ! گفته باشم !

..................

اینکه بگم چقدر دوست دارم ٬ چقدر برام عزیزی ٬ چقدر خوشحالم که تو رو دارم ... تکراریه ... اما خب سال به سال مینویسم دوست دارم که یادم نره !

اینکه یکی توو تموم لحظه ها با آدم باشه و تنهات نذاره ٬ توو شادی و غم ... فرقی نداره ...همیشه باشه پیشم ... این هر آدمی رو عزیز میکنه ! اینکه بدونی اگه به کسی نیاز داری اون هست که هر جور که بتونه کمکت میکنه ... این خیال آدمو راحت میکنه !

اینکه وقتی بغلم میگیری و میگیرم ... وقتی سرمو میذارم روی قلبت برام آرامش بخش ترین جای دنیا میتونه باشه ...

اینکه از پارسال تا امسال چقدر اشکتو در آوردم و وقتی بهش فکر میکنم چقدر عذاب آوره ... ولی تو اینکارو نمیکنی ... یعنی نمیتونی ...  چون هم مهربون تر از این حرفایی ... هم  من به این راحتی ها اشکم در نمیاد !

اینکه انقدر خودخواهم که حاضر نیستم جلوی کسی اشک بریزی ... یعنی حاضرم خودم اشکاتو ببینم اما جلوی کسی گریه نکنی ...! نمیدونم چرا ... اما اینو به خودت هم گفتم !

اینکه اگه بیست روز هم کنارت باشم روز بیست و یکم بازم ناراحت میشم که دارم ازت جدا میشم !

گاهی وقتا با خودم فکرمیکنم کاش انقدر همدیگه رو دوست نداشتیم ... که با چند روز ندیدن دلمون تنگ شه ... که واسه حرفای کوچیک و عادی با هم بحث نکنیم ...

توو این یک سال لحظه های تلخ و شیرین زیاد داشتیم ... و با تمام وجود خوشحالم که توو تمام این لحظه ها با هم بودیم !

عمر دوستیه ما زیاد نیست ... اما بی نهایت خوشحالم که تو همین چند سال تونستیم بهترین باشیم!

پ .ن : چند روز پیش ازم پرسیدی : اگه یه روزی بخوای از من یاد کنی یاد چه خاطره ای ازم میفتی ؟

منم جواب دادم : از یادت نمیبرم که با یه خاطره به یادت بیفتم !

اینو بهت قول میدم ... !

پ.ن ۲: تولدت مبارک فینگیلیه من ! :دی