یه کاغذ ، یه خودکار ...
یکی هست ٬ توو قلبم ٬ که هر شب واسه اون مینویسم و اون خوابه
نمیخوام بدونه ٬واسه اونه که قلب من این همه بی تابه
یه کاغذ٬ یه خودکار ٬ دوباره شده همدم این دله دیوونه
یه نامه که خیسه٬ پر از اشکه و کسی بازم اونو نمیخونه
یه روز همین جا ٬ توی اتاقم ٬یه دفعه گفت داره میره
چیزی نگفتم ٬آخه نخواستم٬ دلشو غصه بگیره
گریه میکردم ٬ درو که می بست٬ میدونستم که می میرم
اون عزیزم بود٬ نمیتونستم ٬جلوی راهشو بگیرم
میترسم ٬یه روزی٬ برسه که اونو نبینم بمیرم تنها
خدایا کمک کن ٬ نمیخوام بدونه دارم جون میکنم اینجا
سکوته اتاقو ٬ داره میشکنه تیک تاک ساعته رو دیوار
دوباره نمیخواد بشه باور من که دیگه نمیاد انگار
+ نوشته شده در یکشنبه سوم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 20:46 توسط ***//مریم//***
|
هیچ ! باشد تا بماند یادی و یادگاری !