فقر
ــ مامان : مریم ... امروز مادر یکی از شاگردام اومد پیشم ... من تا حالا نمیدونستم انقدر وضعشون خرابه ... میگفت شوهرم مریضه ... نمیتونه کار کنه ٬ من میرم برا مردم کار میکنم ... باید هر چند وقت یک بار شوهرم رو هم ببرم دکتر ... شما لباسی چیزی ندارین بدین ؟ لباس بچه هاتون ... خودتون ...
حالا میخوای اون لباسایی که زیاد استفاده نکردین رو بدی ...؟
+ من : من که نمیگم نده اما من دلم نمیخواد کسی لباسی که پوشیدمو بپوشه ... زشته خب ...!
ــ زشت چیه ؟ مادره میگه تمام لباسایی که الان دارن هم مردم بهشون دادن ... امروز سه بار پیش من قسم خورد که حتی یه هزار تومنی هم توو خونش نیست که ببره نون بخره باهاش ...
+ خب نمیشه پول داد؟
ــ مگه چقد میشه داد ؟ تازه نگفت که پول بده ... بیچاره گدایی که نکرد ... لااقل یه چیزی باشه که به درد بخوره ...!
+ باشه ... پس اون لباسایی که زیاد استفاده نکردیم رو ببر بده ... چند تا لباس نو هم بده ...
ــ باشه ...
.
.
.
فقر یعنی این ... فقر یعنی این ... فقر یعنی این ...
شنیده بودم که کسایی هستند که مردم خرجشون و میدن و خودشون نمیتونن کاری کنن ... اما نه دیگه تا این حد ... نه در حد یک هزار تومن ...
فقر یعنی این ... اونوقت جناب پرزیدنت میرن توو قزوین داد میزنن که فقر و با هدفمندی یارانه ها ریشه کن میکنیم ... یعنی واقعا فکر میکنه با گرون کردن چیزی که همین الان نمیتونن مردم ما بخرن ٬ فقر ریشه کن میشه ؟ لا اله الا الله ...! (کنتور نداره لامصب !!!)
پ.ن : امیدوارم از این پست سوء برداشت نشه ... این پست فقط چیزی بود که چند روزیه فکرمو مشغول کرده ... منظوری در اون نبوده ... !(امیدوارم درک کنید !)
هیچ ! باشد تا بماند یادی و یادگاری !