الان تقریبا یک ساعت است که اینجا نشسته ام که دوباره شروع کنم . که دوباره بنویسم . اما هر چه نوشته ام چند دقیقه بیشتر دوام نیاورد . همه اش پاک شد . دارم به این نتیجه میرسم که چقدر گفتن یک خداحافظ و رفتن آسان تر است تا یک سلام .

برای خداحافظ دلیل لازم نیست . شاید هم لازم باشد اما بی دلیل و بی صدا هم میشود رفت و دیگر برنگشت . اما برای سلام دلیل لازم داری . برای ماندن دلیل لازم داری . که اگر فردا روزی کسی پرسید که چرا هستی و ماندی جواب داشته باشی ! نه مثل خداحافظ که بگویی «به خودم مربوطه» در حالی که خودت هم نمیدانستی برای چه لازم داری که بروی ! باید جواب آن دلیل را داشته باشی تا لااقل مقابل خودت کم نیاوری !

اما دلیل بودنم و ماندنم ! گرچه گاهی خودم هم شک میکنم به دلیلم ٬اما دلیل امروزم همان دلیل روز اول آغاز این وبلاگ است . دلیلی که هرگز برای کسی فاش نکردم .(گرچه فهمیدنش کار اصلا سختی نیست !)  از این به بعد هم فکر نکنم برای کسی فاش کنم .

اما این رفتن چند روزه یک حسن داشت اینکه فهمیدم  بدون اینجا میتوانم دوام بیاورم اما بدون (...) نه !

این همه را گفتم که بگویم :« ملت ! دلیل دارم اما به کسی نمیگویم ! » (یعنی یک چیزی در همان مایه های به خودم مربوطه !!!!)

د.ن : هنوزم هوای خونه عطر دیدارتو داره    ..........    گل به گل٬ گوشه به گوشه ٬ تو رو یاد من میاره