و خدا کی میخواهد...؟
اما من چیزی برای نوشتن برای تو ٬ برای میلادت به ذهنم نمیرسد ...
میدانم که هستی ... حاضرتر از همه !
میدانم که می آیی ... در این که هستی و می آیی شکی ندارم ... ! اما نمیدانم کی و مطمئنم عمر من به ظهور تو قد نمیدهد ! این تنها چیزیست که مطمئنم !
اگر به انتظار بود ...منتظر زیاد داشتیم !
اگر به باران بود ...باران زیاد بارید !
اگر به نشانه ها بود ...تا به حال هزاران نشانه که میگویند با آنها می آیی ٬ آمد و رفت و تمام شد اما نیامدی !
پس به اینها نیست ! به چیزیست که ما نمیدانیم چیست ! چیزیست فراتر از انتظار ! فقط میدانیم که تا خدا نخواهد نمی آیی ...
و خدا کی میخواهد...؟
پ.ن ۱: سعی میکنم برگردم به همان چه که بودم ... سعی میکنم بشوم همان مریم ...اما ...!
پ.ن ۲: این هم یک عدد مریم بعد از کنکور :

د.ن: تو رو دستش خودش دادم که از حالم خبرداره .........که حتی از تو چشماشو یه لحظه برنمی داره
یا حق![]()
هیچ ! باشد تا بماند یادی و یادگاری !