خواندن یا نخواندن ... مسئله این است !

بچه که بودیم و عقل در سرمان همچون قدمان اندازه ی نخود بود بسی به عینک عشق می ورزیدیم  و فکر میکردیم کسی که عینک دارد چقدر خوش به حالش است !

کمی از عمرمان که گذشت و مغزمان شد قدر گردو مثلا!فکر میکردیم عینک چقدر کلاس دارد !

حالا هم که مغزمان به اندازه ی استانداردش رسید انقدر حالمان از عینک به هم میخورد که نگویید ! و حالا فهمیدیم که کسی که عینک دارد همچین هم خوش به حالش نیست !

اما انگار این عینک به جبران عشق سال های کودکی بسی به ما علاقه مند شده و ما را حسابی خفت کرده ! و سراغمان آمده  تا حالمان را هی بدتر کند !

.

.

آقاجان ! همه اینا رو بی خیال ! من از عینک خوشم نمیاد باید کی رو ببینم ؟ فکر کن این آخر عمری چه ها که با ما نمیکنند ؟ و به چه کارهایی آدم را وادار نمیکنند ! ؟

آخر چرا حالا که عقلمان سر جایش آمد ؟ ای بابا ! نکنید این کار را !

.

.

.

تازه از همه بدتر میدانی چیست؟ اینکه علت را مطالعه معرفی کرده اند !

آخر آدم نمیداند ! تکلیفمان را روشن کنید ! بخوانیم یا نخوانیم؟

خواندن یا نخواندن ... مسئله این است !!

یا حق

از این روز چه باید نوشت...؟!

روز پدر ...

از این روز چه باید بنویسم؟

از...

از روزهای کودکی که شاید باید خیلی بهتر از این می بود و نبود ؟!

از حسرت هایی که هنوز که هنوز است در دلم مانده ؟!

از حداقل ِ آرزوها ؟!

از بغض ها ...؟!

از لحظه لحظه ی زندگی که میتوانست بهتر از این باشد؟!

از خاطراتی که وجود ندارند؟!

از این همیشه بودن و هرگز نبودن؟!

.

.

.

 

از چه باید بنویسم؟ دیگر چه میماند با این اوصاف؟
ای کاش میدانستم چه بنویسم !

روز پدر به تمام پدرانی که ذره ای یعنی به اندازه ی قطره ای از اقیانوس بیکران محبت و رفتار علی(ع) را دارند تبریک میگویم !

یا حق

بیا پشت آن پنجره

 

خدایا ! دلم باز امشب گرفته
بیا تا کمی با تو صحبت کنم
بیا تا دل کوچکم را
خدایا فقط با تو قسمت کنم

***
خدایا ! بیا پشت آن پنجره
که وا می شود رو به سوی دلم
بیا،پرده ها را کناری بزن
که نورت بتابد به روی دلم
***
خدایا! کمک کن به من
نردبانی بسازم
و با آن بیایم به شهر فرشته
همان شهر دوری که بر سردر آن
کسی اسم رمز شما را نوشته
***
خدایا! کمک کن
که پروانه شعر من جان بگیرد
کمی هم به فکر دلم باش
مبادا بمیرد
***
خدایا! دلم را
که هر شب نفس می کشد در هوایت
اگرچه شکسته
شبی می فرستم برایت

***

پ.ن۱- شعر از خانم عرفان نظر آهاری .

پ.ن۲- اتفاقی به این شعر برخورد کردم ! این شعر ذره ذره ی حال من است ! این روزها فقط دلم یک چیز میخواهد : تنهایی ! جایی که هیچ کس جز او نباشد ! فقط من و او ! دارم فکر میکنم چقدر لذت بخش میتواند باشد !

پ.ن۳- این روزها بازار اعتکاف داغ است !دوست داشتنی باید باشد با اینکه هرگز تجربه اش نکردم و آرزوی تجربه اش سال هاست که نشسته آن گوشه ی دلم و دارد خاک میخورد (خاک میخورد چون هنوز که هنوز است همان آرزوست ! هنوز که هنوز است دعوت نامه ای نرسیده !). خب دوست داشتنی نیست ؟ اینکه سه روز در کنجی از خانه اش خلوت کنی ؟ بدون دغدغه ؟

خداوندا امسال هم دعوت نامه ای نرسید ! اما خوب میدانی صبر من زیاد است ! اما خب حق بده که غبطه بخورم ! باز هم مثل هر سال صبر میکنم ! تا شاید سال بعد برسد به دستم آن چه که بی صبرانه منتظرش هستم !

پ.ن۴-برفها/کم کم آب می شود/شب/ذره ذره آفتاب می شود/و دعای هر کسی/رفته رفته توی راه/مستجاب می شود!

یاحق

یه شب برای خودم !

تا چند روز پیش حتی نمیدونستم تو چه ماهی هستیم !منظورم به ماه قمریه ! حتی نمیدونستم که لیل الرغائب تو ماه رجبه و اولین جمعه ی ماه رجب ! ولی خب از وقتی از این و اون شنیدم دارم فکر میکنم باید چه آرزویی بکنم !

سالهای قبل وقتی برای اولین بار اسم شب آرزوها رو شنیدم جدی نگرفتم ! یعنی همین جوری چون همه آرزو میکردند من هم آرزو میکردم و خواسته ی دلمو میگفتم ! انقدر جدیش نگرفتم ٬که حالا حتی نمیدونم آرزوی سال پیشم چی بود !

اما امسال کلی با خودم فکر کردم ! نمیدونم یه حس دیگه ای بهش دارم !

اما من فکر میکنم خدا همیشه با منه ! خدا ننشسته که یه شب فرا برسه و آرزوهای بنده هاشو لیست کنه و ببینه کدوم به صلاح بنده هاشه و برآوردشون کنه ! خدا همیشه هست ! در همه حال ! تا به حال که هر چی خواستم و اون چیزی که به صلاحم بوده رو برآورده کرده ! خدا انقدر به من لطف کرده که تو این چند روز هر چی فکر کردم که ببینم کدوم چیز بوده که خواستم و نداده(تا بهش بگم خدا ! اینو ازت خواستم و ندادی و دوباره ازت میخوام !!) یادم نیومد ! حتما یه چیزایی بوده !! اما خب انقدری بهم داده که اون چیزها که میدونم به صلاحم نبوده به یادم نیاد !

خدایا ممنون ! یه عالمه تشکر بهت بدهکارم !

اما به نظرم امشب یه بهانه است ! یه بهانه که برای چند لحظه هم که شده به خودمون و خواسته هامون و خدامون فکر کنیم ! این که فکر کنیم از این بودن و از این زندگی چی میخوایم ؟ این که برای چند لحظه هم که شده به خدا فکر کنیم حتی شده برای برآورده کردن خواسته هامون ! اینکه یکی اون بالا هست (اصلا چرا اون بالا ؟همین جا !کنارم !)و به جای اینکه هی دست نیاز جلو بنده های ناتوانش دراز کنیم ٬ دستامون رو بسپریم به خودش ! ای بهتر نیست ؟

خدایا هنوز دارم به این فکر میکنم که چی ازت بخوام ! از این خواسته های الکی که از دست هر کسی هم برمیاد خوشم نمیاد ! میخوام یه چیزی باشه که فقط فقط کار خودت باشه ! میخوام وقتی خواستم رو گرفتم یه مهر و نشون بزرگ  از تو ببینم روش که فقط کار خودت باشه ! و هیچکی توش دخالت نکرده باشه ! که هیچ وقت لطف و محبتت یادم نره !

خداوندا! با تمام  این حرفا امشب شب آرزوهاست ! شبی که گفتی آرزو از تو و اجابت از من ! حالا هم میخوام خواسته هامو یه جایی بنویسم و بعد کنار هر کدوم یه مربع خالی بذارم ! هر وقت اجابت شد با یه رنگ سبز توشو پر کنم و اونایی که نرسیدم با یه رنگ قرمز توشو پر کنم ! و اونایی که به صلاحم نبود و ندادی توش یه گل بکشم برای تشکر !

پ.ن۱ـ خدایا ! ممنون ٬ ممنون به خاطر آنچه که دادی و آنچه که ندادی !

پ.ن۲ـ ماهی قرمز عیدم همین الان مرد! به نظرت اون آرزو نداشت؟

پ.ن۳ـ التماس دعا !

یاحق