سنجاقک ها...!

تابستون بود و فصل ٬ فصل سنجاقک ها !

جنگل که میرفتیم با بچه های هم سن و سال خودم جمع میشدیم و دنبال سنجاقک ها میگشتیم ! بچه ها تا یکی رو میدیدن میدویدن دنبالش و سعی میکردن بگیرنش! نزدیکای ظهر که میشد یه دفعه همه ی سنجاقک ها میومدن !چقدر جالب بود ! رنگ و وارنگ !مشکی ٬ نارنجی ٬ قرمز ٬ زرد ٬ خلاصه هر رنگی بخوای !

همیشه میگشتم  دنبال سنجاقک خودم ! دنبال یه چیزی میگشتم که ناب باشه !با بقیه فرق داشته باشه ! از همه بیشتر هم از اون دو رنگه هاش خوشم میومد ! اگه همه ی اونا رو یه بار گرفته باشم دستم٬ اونو هیچ وقت نگرفتم !

از همون موقع از اونایی که یه شیشه میاوردند که اونا رو بگیرن و بکشن بدم میومد !انقدر که دلم میخواست یه مشت بکوبم تو صورتشون !

انقدر از این سنجاقک  ها خوشم میومد که حتی وقتی میگرفتمشون به چند دقیقه نکشیده آزادشون میکردم !

.

.

.

هنوز هم سنجاقک ها رو دوست دارم ! هنوز هم اگه جایی  ببینم پر سنجاقک کلی لذت میبرم !

اما حالا دیگه سعی نمیکنم بگیرمشون !میشینم یه گوشه و نگاهشون میکنم !

هنوز هم دنبال سنجاقک خودمم !

.

.

.

پ.ن۱ـ چند روز پیش تو حیاط خونمون یه سنجاقک دیدم ! یاد اون روزای بچگی افتادم ! روزهای خوبی بود !

پ.ن۲- امسال سال اصلاح الگوی مصرف ! از اونجا که باید در مصرف کارت صرفه جویی کنم ! به کسی نمیتونم خبر بدم که آپم ! شرمنده !

پس از همین جا میگم: من به روزم !

یا حق

لحظه ها .... به کجا چنین شتابان ؟

آسمان فریاد بزن ٬ فریاد بزن تا فریاد های درونم در فریاد هایت گم شود ! اگر بدانی چقدر دلم برای رعدها و فریادهایت تنگ شده ! فریاد بزن !

ابر ببار ٬ ببار تا باران چشم هایم در باران چشم های تو پنهان شود !

رود برو ٬ برو تا بدانم من نیز مانند تو نباید یک جا بمانم  ! باید بروم ! برای بودن باید بروم و بدانم که رفتنی ام !

آتش بسوز ٬ بسوز تا بدانی در هنگام سوختن چه میکشم !

خاک ٬ چند لحظه ای صبر کن تا خوب نگاهت کنم ٬ نگاه کنم که از کجا آمده ام و به کجا باز میگردم ! بدانم خانه ی اول و آخرم تویی !

آفتاب بتاب ٬ بتاب تا در گرمای تو تبخیر شوم ! نیست شوم !

دریا بخروش ٬ آرام نمان ٬ زیبایی تو در خروش توست ! بخروش تا لا اقل با دیدنت اندکی از خروش درونم کم شود !

کوه بایست ٬ بایست تا ایستادن را از تو بیاموزم !

درخت سبز بمان ٬ بمان که بودن تو بودن من است !

چشمه زلال باش ٬ زلال باش و گل آلود نشو ! تا بدانم قلب من نیز روز اول زلال بود ! تا بدانم باید تمام سعی ام را بکنم تا زلال بماند  و زلال تحویلش دهم !

پرنده بخوان ٬ بخوان تا صدای زیبایت دوباره مرا به روزهای خوش کودکی ببرد !

گل ! بمان ٬ زود پر پر نشو ٬ تا یک روز دیگر با بودنت دنیا را از عطر خود مست کنی !

غنچه باز شو ٬ باز شو تا با دیدنت شاید بیشتر به زیبایی دنیا پی ببرم !

ماه بتاب و روشن بمان ! بتاب تا در تاریکترین نقطه ی شب باز هم نور و امید پیدا شود !

ستاره ها بدرخشید ٬ بی وفایی نکنید ٬ بدرخشید تا ماه تنها نماند !

نسیم بوز ٬ بوز تا شاید تو بتوانی اندکی از گرمای درونم را کم کنی !

باد آرام باش ٬ آرام باش و انقدر به شیشه ی پنجره سیلی نزن ! آرام باش تا من هم آرام باشم !

.

.

هستی .......٬ بمانید تا بمانم !

.

.

.

لحظه ها ... لحظه ها ... ثانیه ها ... دقیقه ها ... ساعت ها ... ! نروید ! کجا میروید ؟ هان ؟ به کجا چنین شتابان ؟ هستی مانده شما کجا میروید ؟؟؟!!!

پ.ن۱ـ آخیش ! یه نفس راحت ! لااقل برای چند روز ! امتحانا تموم شد رفت پی کارش ! الهی بری دیگه برنگردی!

حالا باید ببینم این  دسته گل هایی که کاشته ام ! موقع برداشت چگونه به عمل می آیند؟؟

ت.ن : افتتاح شد ! وبلاگ دوست عزیزم ملیحه خانوم افتتاح شد ! از علاقه مندان خواهشمندیم به اینجا مراجعه فرمایند ! از دستش ندهید ! آبی رنگ خداست !

یا حق

برای داداش گلم !

سلام

 

لطفا بدون کادو وارد نشوید ! حتی شما دوست عزیز !اصرار نکنید ! الکی که نیست !  تولدِ ها  !

چیه به کیک تولد هم میرسیم ! فعلا چشماتونو درویش کنید تا اول ببینیم تولد کیه !نگاه چپ هم نکنید که ....

 ********

امروز ۱۱ خرداد ! بالاخره این ۱۱ خرداد رسید ! خب حالا چرا ۱۱ خرداد ؟

بیست سال پیش تو یه همچین روزی یه پسر کوچولویی پاهای کوچولوشو گذاشت توی این دنیا ! حالا بیست سال از اون روز  میگذره و این پسر کوچولو برای خودش مردی شده !و حالا یک سال و خورده ای میشه که توی این دنیای مجازی شده داداش گل و دوست داشتنی من ! و امروز هم تولد این یه دونه داداش  منه !

********

محمد امین ٬ داداش گل من !

یادت میاد ؟ یک سال پیش تو این روز اولین تولدو گرفتم و تو برای اولین بار اومدی به وبلاگم ! 

یک سال گذشت از زمانی که از خدا خواستم یه برادر حتی از نوع مجازی اش هم که شده بهم بده ! و خدا چقدر زود اجابت کرد ! و تو شدی داداش من و من هم آبجی تو !(البته اگه لایق باشم!)

اینکه توی این یک سال و خورده ای تو چند تا شادی و غم با هم بودیم بماند ! اینکه چقدر  من اذیتت کردم ! اینکه چقدر با هم دعوا کردیم ! و گاهی هم بزن بزن ! البته از نوع مجازی اش !

یک سال ....آره یک سال ! روز اول حتی تو باورم هم نمیگنجید که یه آدم مجازی بتونه بشه عین داداشم  ! اما حالا تو برام واقعی تر از هر چیز واقعی ای هستی !

و این هم بماند که چقدر جای برادر نداشته ام رو برام پر کردی و من چقدر جای همین برادر نداشته ام دوستت دارم !

و باور کن که من تمام این اشک ها و لبخند ها و شادی ها و غم های مجازی را ندهم به  لحظه ای از شادی های زود گذر و گاهی تصنعی دنیای واقعی !

امین جان آغاز بیست و یک سالگیت مبارک باشه ! با بهترین آرزوها برای یگانه برادرم !

اما این جوری بهتره :

داداشی من تولدت مبارک

امیدوارم الله و محمدِامین (ص) یار و یاورت باشند  !

«قربانت آبجی مریم »

********

 اینم از کادوی من !(هر چی دوست داشتی توش بذار !) من کادوی خودمو دادم حالا شما یه فکری به حال خودتون بکنید دیگه !

 

خب حالا میتونین به کیک هر نگاهی که دلتون خواست بکنید !

 

خواهشا فقط حمله ور نشید که ... به همه میرسه !

پ.ن ۱ـ داداش امین ! لیاقتت بیشتر از این هاست  !این فقط یه تبریک بود ! همین ! امیدوارم کمی و کاستی هاشو به بزرگواری خودت ببخشی !

پ.ن ۲ ـ از دوست خوبم مه نگار هم به خاطر کمک هایی که کرده ممنون  !یه عالمه !

یا حق